مقدمه ای بر STP (بخش بندی، هدف گذاری، موقعیت یابی)
یک ضرب المثل رایج در دنیای تجارت وجود دارد، “اگر سعی کنید همه چیز برای همه باشید، در نهایت برای کسی هیچ خواهید شد.” اغلب اوقات، کسب و کارها در دام قرار دادن محصول(های) خود به عنوان چیزی که «همه» از آن سود می برند، می افتند. منطق آنها این است: اگر آنها شبکه خود را به اندازه کافی گسترده کنند، به زودی مشتریان کافی را جذب خواهند کرد. این رویکرد از دو جهت ناقص است:
1-منابع شرکت – بودجه و کارمندان – در تعقیب بخشهای دور از دسترس مشتریان بسیار ناچیز پخش میشوند.
2-این منجر به رقیق شدن نام تجاری می شود، جایی که مشتریان هدف «واقعی» شرکت ارزشی را در برند نمی بینند.
در مورد آن فکر کنید: شما یک محصول یا محصولات زیادی را برای حل یک مشکل خاص می سازید. همه 7.9 میلیارد نفر در جهان این مشکل را ندارند. حتی اگر محصول شما چیزی به اندازه یک مسواک ضروری باشد، باید به نوعی از مسواک های موجود در بازار متمایز باشد تا فروش را به ارمغان بیاورد.
مثلاً از رسانهها و صحبتهایتان با دوستان متوجه میشوید که تعداد زیادی از مردم به سمت زندگی پایدار حرکت میکنند. شما این ایده را برای ایجاد مسواک از شاخه های بامبو ایجاد می کنید.
در همان ابتدا، شما قصد دارید با قرار دادن محصول خود به عنوان جایگزینی سازگار با محیط زیست برای برس های پلاستیکی، تمام کاربران مسواک را هدف قرار دهید. این استراتژی قرار است تاثیر ناچیزی، تقریباً مانند قطره ای در اقیانوس، ایجاد کند.
این به این دلیل است که 85٪ از مخاطبان شما به زندگی پایدار اهمیت نمی دهند. در حالی که هنوز می توانید با ایجاد آگاهی به دنبال آنها بروید، ابتدا باید آنها را در مورد اثرات نامطلوب استفاده از پلاستیک بر محیط زیست آموزش دهید. به آنها بگویید که محصول شما چگونه به این موضوع رسیدگی می کند و در نهایت چگونه به طور فردی برای مشتری سود می برد.
این یک فرآیند طولانی است که می تواند زمان و بودجه شما را تحت فشار قرار دهد و در عین حال حداقل بازدهی را داشته باشد. بهتر است 15 درصد دیگر را هدف قرار دهید – افرادی که در حال حاضر به دنبال جایگزین های پایدار هستند. آنها قبلاً از «چرا» به محصول شما آگاه هستند، بنابراین شما می توانید ادامه دهید و مستقیماً آن را در اختیار آنها قرار دهید.
با نادیده گرفتن حرکات، در منابع صرفه جویی می کنید و از آنها در جایی که بیشتر مورد نیاز هستند استفاده می کنید. همچنین، از آنجایی که نیازهای هدف شما با ارائه محصول شما هماهنگ است، هزینه جذب مشتری کم است.
سناریوی فوق یک مورد استفاده مناسب برای مدل تقسیمبندی، هدفگذاری و موقعیتیابی بازاریابی است. اکنون که زمینهای داریم، بیایید عمیقتر به این بپردازیم که مدل تقسیمبندی، هدفگیری و موقعیتیابی (STP) چیست.
بازاریابی STP چیست؟
بخش بندی، هدف گذاری و موقعیت یابی (STP) یک مدل بازاریابی است که مجدداً تعریف می کند که محصولات خود را برای چه کسانی و چگونه بازاریابی می کنید. این باعث می شود ارتباطات بازاریابی شما برای مشتریان متمرکزتر، مرتبط تر و شخصی تر شود.
به طور خلاصه، STP یک رویکرد بازاریابی است که در آن شما مخاطبان خود را تقسیم بندی می کنید، بهترین بخش های مخاطب را برای محصول خود هدف قرار می دهید و محصول خود را به گونه ای قرار می دهید که بخش هدف خود را به طور موثر جذب کند.
فرمول STEP
ساده ترین راه برای به خاطر سپردن مدل STP از طریق فرمول STEP است که این است
تقسیم بندی + هدف گذاری = موقعیت یابی

نگاه دقیق تر به این فرمول به ما می گوید که موقعیت محصول برای هر بخش هدف متفاوت است. این ماهیت مدل بازاریابی STP (بخش بندی، هدف گذاری و موقعیت یابی) را تشکیل می دهد.
بیایید نگاهی دقیقتر به هر یک از این بخشهای تقسیمبندی، هدفگیری و موقعیتیابی بیندازیم.
تقسیم بندی: شناسایی بازار شما
هنگامی که شروع به ایجاد یک استراتژی GTM برای محصول خود می کنید، تصور می کنید که مخاطبان شما چه کسانی هستند. شما میتوانید کل گروهی را هدف قرار دهید که با تعریف گسترده مخاطبان شما مطابقت دارد، اما به احتمال زیاد یک پیام عمومی ممکن است با بخش عظیمی از آن گروه طنین انداز نشود.
تقسیم کردن مخاطب به گروههای کوچکتر بر اساس ویژگیهای خاص، به شما وضوح بهتری در مورد اینکه چه کسی و چگونه از محصول شما بیشترین سود را میبرد، میدهد. با این وضوح، می توانید پیام های خود را متمرکزتر و مرتبط تر با گروه های هدف کنید.
در حالی که می توانید مخاطبان خود را با استفاده از هر معیاری که به بهترین وجه برای کسب و کار شما مناسب است تقسیم بندی کنید، معیارهای زیر معمولاً مورد استفاده قرار می گیرند:

چگونه تقسیم بندی را شروع می کنید؟
برای انجام تقسیم بندی مخاطب، ابتدا باید درباره مخاطبان خود بدانید. راهحلهایی مانند پلتفرم دادههای مشتری به شما این امکان را میدهند که دادهها را از نقاط تماس – مانند فروش، خدمات، بازاریابی – یکپارچه کنید و از هوش مصنوعی (AI) برای استخراج بینش مخاطبان غنیتر از آن استفاده کنید. میتوانید این اطلاعات را با دادههای شخص اول از پلتفرمهای دیگر مانند رسانههای اجتماعی، وبسایتها، تالارهای گفتمان مشتریان، و غیره غنی کنید. این به بازاریابان کمک میکند تا با استفاده از یک رابط مرکزی و کاربر پسند، یک نمای واحد و جامع از همه مخاطبان ایجاد کنند. با شمارش دقیق جمعیت و ویژگیهای فعال با هوش مصنوعی، میتوانید بخشهای مخاطبان بسیار هدفمند و سفارشیسازی شده ایجاد کنید.
حتی زمانی که در حال پرورش مشترکین فعلی خود هستید، تقسیم بندی نتایج بهتری به شما می دهد. با استفاده از ابزارهایی مانند Email ، میتوانید فهرست مشترکین فعلی خود را بر اساس نمایههایشان تقسیمبندی کنید و کمپینهای ایمیل هدفمند ارسال کنید و نرخ باز و کلیک خود را بهبود ببخشید. تقسیمبندی پایگاه مشتریان فعلیتان به شما کمک میکند تا حدس آگاهانهای در مورد مخاطبان بزرگتر خود داشته باشید. با برون یابی داده های فعلی مشتری، می توانید بخش های بالقوه مخاطب را شناسایی کرده و استراتژی بازاریابی خود را حول آنها بسازید.
تقسیم بندی با مثال
فرض کنید محصول شما شیر گیاهی است. مخاطبان عمومی شما افرادی هستند که می خواهند از محصولات لبنی دوری کنند. می توانید این مخاطبان را به دو دسته تقسیم کنید:
بخش A: افرادی که به دنبال جایگزین های بدون لبنیات برای اهداف سبک زندگی هستند، معمولاً گروه های با درآمد بالا.
بخش B: افراد مبتلا به عدم تحمل لاکتوز به دنبال گزینه های دیگر هستند.
پیامی که برای این دو بخش استفاده میکنید بدیهی است که با یکدیگر متفاوت است. با استفاده از ابزارهایی مانند Data Studio، میتوانید دو بخش فوق را به گروههایی تقسیم کنید که قبلاً از یک محصول رقیب استفاده میکنند و گروههایی که از آن استفاده نمیکنند. سپس میتوانید پیام خود را بر اساس آن اصلاح کنید.
هدف گذاری: رسیدن به مخاطب مناسب
مرحله بعدی در مدل STP هدف گذاری است. این مرحله ای است که در آن تصمیم می گیرید کدام بخش هایی را که در مرحله تقسیم بندی ایجاد کرده اید ارزش دنبال کردن دارند. شما باید معیارهای زیر را برای انتخاب بخش های قابل هدف خود در نظر بگیرید:
اندازه: بخش های مخاطبان شما باید مشتریان بالقوه کافی داشته باشند تا ارزش بازاریابی را داشته باشند. اگر بخشهای شما خیلی کوچک هستند، ممکن است تبدیلهای کافی برای توجیه تلاشهای بازاریابی خود دریافت نکنید.
تفاوت: بین هر دو بخش باید یک تفاوت قابل اندازه گیری وجود داشته باشد. فقدان آن منجر به تکرار بی مورد تلاش ها می شود.
دسترس پذیری: بخش ها باید برای تیم های فروش و بازاریابی شما قابل دسترسی باشند و با عوارض فنی یا قانونی خدشه دار نشوند.
سودآوری: بخش باید هزینه جذب مشتری کم تا متوسط (CAC) داشته باشد و در عین حال بازدهی بالایی داشته باشد، به عنوان مثال، مخاطب باید مایل باشد برای محصول شما پول خرج کند.
مزایا: مزایای مختلف بخش های مختلف را جذب می کند.

دانستن اینکه کدام بخش از مخاطبان را باید هدف قرار دهید از دید همه جانبه آن بخش ها در یک مکان ناشی می شود. این امر مقایسه بخش ها و سنجش مزایا و معایب هدف قرار دادن برخی بخش ها نسبت به بخش های دیگر را آسان تر می کند.
در مثال ما از شیر گیاهی، شما از طریق تحقیقات به این نتیجه رسیده اید که گیاهخواری در همه جا رایج است و تقریباً 60 درصد از مردم به دنبال جایگزین های بدون لبنیات هستند. همچنین متوجه میشوید که تقریباً 80 درصد از افراد در جمعیت انتخابی شما به عدم تحمل لاکتوز مبتلا هستند. اگرچه تعداد مخاطبان در بخش دوم مهمتر است، اما با رفتن به بخش اول احتمالاً بازده بیشتری دریافت خواهید کرد زیرا شامل گروههای پردرآمدی است که آماده پرداخت حق بیمه برای محصولات با کیفیتی هستند که سبک زندگی را تغییر میدهند.
دادههای مخاطبان و مشتریان را از منابع متعدد یکسان کنید تا بینش جامعتری به دست آورید. با داده ها و بینش های بیشتر، بخش بندی و هدف گیری مخاطبان شما بسیار دقیق تر و دقیق تر می شود. سپس، میتوانید با استفاده از ابزاری هایی همه این دادهها را به عمل تبدیل کنید تا سفرهای بسیار شخصیشده و مرتبط در طول چرخه عمر مشتری ایجاد کنید.
موقعیت یابی : متمایز کردن برند شما
مرحله نهایی مدل STP، موقعیتیابی، جایی است که از بینشهای بهدستآمده از تقسیمبندی و هدفگیری برای تصمیمگیری در مورد نحوه ارتباط محصول خود با بخشهای انتخابی مخاطبان استفاده میکنید.
در حالی که تقسیم بندی و هدف گذاری در مورد مشتریان است، موقعیت یابی در مورد محصول شما از دیدگاه مشتری است. شما می توانید موقعیت یابی را به عنوان پلی که محصول شما را با مخاطب پیوند می دهد در نظر بگیرید. این مرحله ای است که در آن تجزیه و تحلیل رقبا را انجام می دهید، ارزش پیشنهادی خود را مشخص می کنید و آن را به مشتریان خود در میان می گذارید.
بر اساس آنچه که نام تجاری شما مخفف آن است، می توانید محصول خود را به روش های مختلفی قرار دهید. اگر در بازار لوکس هستید، می توانید با قرار دادن خود به عنوان یک نماد وضعیت، به «میل به پرستیژ» در میان مشتریان متوسل شوید. یا اگر در رده بودجه قرار می گیرید، می توانید با ارائه مزایای بیشتر به هدف خود با هزینه کمتر نسبت به رقبای خود، خود را متمایز کنید.
بهترین راه برای نزدیک شدن به موقعیتیابی، ترسیم نقشه موقعیتیابی محصول است که دو ویژگی کلیدی بازار را بهعنوان محور خود دارد و ترسیم رقبا و شما در آن. این به شما تصویر واضحی از نحوه مقابله با رقبای خود و جایی که باید محصول خود را برای به حداکثر رساندن سود قرار دهید، به شما می دهد.

چگونه می توان بازاریابی STP را واقعاً کارآمد کرد
اکنون که بازار خود را محدود کردهاید، بخشهای خود را تیزتر کردهاید و یک برنامه حمله دارید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که پیام خود را بسازید و ارسال کنید. اینجاست که یک مفهوم اصلی – شخصیسازی – وارد میشود. با نگاهی به گذشته، کل مدل تقسیمبندی، هدفگذاری و موقعیتیابی به سمت شخصیسازی بازاریابی برای مشتریان تنظیم شده است، بنابراین پیام شما و کانالهایی که از طریق آن با آن ارتباط برقرار میکنید باید منعکس کننده آن باشند.
خوشبختانه، برخی از راهحلها به شما کمک میکنند تا با مشتریان در جایی که هستند ملاقات کنید و تعامل 1 به 1 شخصی با آنها را افزایش دهید.
مزایای بازاریابی STP
تعامل بهبودیافته : از آنجایی که شما بخشهای دقیق مخاطب را با پیامهای شخصیسازی شده هدف قرار میدهید، مخاطبان شما را مرتبط میدانند و احتمال بیشتری دارد که درگیر شوند و تبدیل شوند.
کاهش هزینه های بازاریابی : از آنجایی که شما فقط به دنبال بخش هایی هستید که بازده سرمایه گذاری بالقوه بالایی دارند، دیگر بودجه خود را برای کانال ها و بخش هایی که کار نمی کنند هدر نمی دهید.
محصول قوی تر : از آنجایی که دقیقاً می دانید محصول خود را برای چه کسی عرضه می کنید، می توانید بر اساس بازخورد آن بخش مخاطبان، بهبودهایی ایجاد کنید و نوآوری متمرکز در محصول را تقویت کنید.
مطالعات موردی STP
اپل
اپل مدل STP را میخکوب کرده است. این خود را به عنوان یک سبک زندگی معرفی می کند و آن دسته از مخاطبان را با زیبایی شناسی طراحی مشتاق هدف قرار می دهد که می خواهند در بین دیگر افراد متمایز باشند و از رفاه خوبی برخوردار هستند. اپل از یک اکوسیستم نرم افزاری “بسته” با تاکید بر امنیت پیروی می کند. با انجام این کار، هالهای از انحصار ایجاد میکند که باعث میشود مردم برای داشتن محصولات اپل احساس امتیاز کنند. مدل STP اپل به قدری خوب کار می کند که نام برند مترادف با گجت های گران قیمت، با کارایی بالا و لوکس شده است.
مک دونالد
نام مکدونالد تصاویری از خانوادهای با بچهها را تداعی میکند که از یک «غذای شاد» از همبرگر، سیبزمینی سرخ کرده و کوکاکولا لذت میبرند. مخاطبان مکدونالد بخشهای کم درآمد تا متوسط هستند و خود را بهعنوان یک برند در دسترس و مقرونبهصرفه معرفی میکنند و آگاهانه از بازار غذاخوریهای لوکس دوری میکنند. تقریباً در هر خیابان می توانید یک مک دونالد پیدا کنید که نشان از دسترسی آن است.
مک دونالد جدا از تقسیم بندی مخاطبان بر اساس درآمدشان، تقسیم بندی جغرافیایی را نیز به خوبی انجام می دهد. منوی خود را برای هر کشور بر اساس ترجیحات فرهنگی سفارشی می کند و آن را برای بخش های مخاطب هدف خود جذاب تر می کند.
گروه گودرژ
Godrej Group یک شرکت هندی بسیار محبوب و قابل اعتماد است که در دسته بندی های محصولات – از کالاهای خانگی گرفته تا املاک و مستغلات – به مشتریان خدمات ارائه می دهد. هر خانواده هندی از محصولات گودرج مانند مبلمان و قفل آگاه است. اما برای درگیر کردن و آگاه کردن مشتریان از دیگر دستهبندیهای محصولات نیز، گودرژ گوش دادن اجتماعی را به عنوان تاکتیکی برای شناسایی آنچه که مخاطبان هدفشان درباره آن صحبت میکنند و میخوانند، اتخاذ کرده است. آنها از الگوهای مصرف محتوای مخاطبان استفاده می کنند تا استراتژی های بازاریابی محتوای خود را به گونه ای شکل دهند که حداکثر تعامل و آگاهی را ارائه دهد.
کوکاکولا
کوکاکولا برندی است که کل دنیا را به عنوان بازار دارد. اما در قالب برند دیگری به نام پپسی نیز رقابت جدی دارد. برای به دست آوردن برتری رقابتی نسبت به پپسی، انواع جدیدی مانند کوکای رژیمی و کولا صفرا را برای هدف قرار دادن بخشهای خاص و آگاه به سلامت معرفی کرد. همچنین انواع طعمدار بیشتری را برای هدف قرار دادن جمعیت جوانتر و تجربی وارد کرد.
فراتر از تقسیم بندی و هدف گذاری، کوکاکولا خود را به عنوان نوشیدنی ای که خانواده ها و دوستان را دور هم جمع می کند، قرار می دهد. این از تبلیغات آن مشهود است که معمولاً گردهماییها، جشنوارهها و جشنهایی را نشان میدهد که کوکاکولا در آنها نقش مهمی دارد.
چگونه یک مدل STP برای کسب و کار خود ایجاد کنیم: استراتژی پیاده سازی
ما اصول اولیه مدل بازاریابی STP را با مزایا و مثال ها پوشش داده ایم. اکنون زمان آن است که به تکه های برنجی بپردازیم. یعنی ببینید چگونه می توانید یک مدل تقسیم بندی، هدف گذاری و موقعیت یابی را برای کسب و کار خود به صورت گام به گام پیاده سازی کنید.
مرحله 1: بازار خود را تعریف کنید
دنیا ممکن است بازار شما باشد، اما تقسیم کردن آن به بخشهای قابل مدیریت راهی است که آن را فتح میکنید. برای دانستن بخش بازاری که در آن میتوانید به نفع خود ضربه بزنید، باید با تعریف بازار کل موجود (TAM)، بازار موجود قابل سرویس (SAM) و بازار قابل دسترسی قابل خدمت (SOM) شروع کنید.
بیایید ببینیم هر کدام از اینها چیست:
کل بازار موجود (TAM) : TAM کل تقاضای بازار برای یک محصول یا خدمات است. به عبارت دیگر، این بزرگترین بازار موجود برای برند است. TAM حداکثر درآمدی است که یک کسب و کار در صورت دستیابی به 100٪ از سهم بازار خود می تواند ایجاد کند.
بازار موجود قابل سرویس (SAM) : SAM زیر مجموعه ای از TAM است، یعنی بخشی از کل بازار موجود که متناسب با محصول یا خدمات شما است. شما می توانید SAM را با محدودیت های جغرافیایی یا تخصصی محصول تعریف کنید.
بازار قابل دسترسی (SOM) : SOM زیرمجموعه ای از SAM است، یعنی بخشی از بازار در دسترس قابل سرویس که می توانید پس از در نظر گرفتن عواملی مانند تمایز محصول، بودجه و رقابت، به طور واقع بینانه به آن برسید.

در مورد کوکاکولا، TAM آن کل بازار نوشیدنی است، در حالی که SAM آن نوشابه است. SOM آن بازاری است که پپسی آن را تصرف نمی کند. برای کوکای رژیمی، SOM نوشیدنیهای سالم و بدون قند است.
مرحله 2: بخش های مخاطب ایجاد کنید
اکنون که تعریف بازار خود را می دانید، می توانید مخاطبان را بر اساس آن تعریف تقسیم بندی کنید.
میتوانید مخاطبان را بر اساس جغرافیا، جمعیتشناسی، رفتار یا روانشناسی تقسیمبندی کنید، اما در حالت ایدهآل، ترکیبی از هر چهار میتواند به شما در دستیابی به بخشهای کاملاً متمایز کمک کند. هرچه لایههای تقسیمبندی یا متغیرهای بیشتری اضافه کنید، بخشهای شما مشخصتر میشوند.
برای مثال، فرض کنید در حال فروش یک محصول آرایشی لوکس هستید. در آن صورت، میتوانید زنان شاغل پردرآمد (جمعیتشناسی) را در هند (جغرافیا) هدف قرار دهید، که دستههای آرایش را در رسانههای اجتماعی (رفتار) دنبال میکنند و مایلند برای محصولات آرایشی ممتاز (روانشناسی) پول خرج کنند.
این نوع لایهبندی و تقسیمبندی مکرر، گروههای مخاطب متمرکزی را ایجاد میکند که میتوانید با پیامهای بیش از حد شخصی آنها را هدف قرار دهید. تحقیقات مک کینزی نشان داد که شرکتهایی که در شخصیسازی برتری دارند، 40 درصد بیشتر از بازیکنان معمولی درآمد حاصل از این فعالیتها ایجاد میکنند.
مرحله 3: بخش های جذاب تر را شناسایی کنید
تمام داده های بخش ها را در یک مکان داشته باشید و جذابیت هر بخش را ارزیابی کنید. می توانید از معیارهایی مانند بازگشت سرمایه، اندازه بخش و پتانسیل رشد در ارزیابی خود استفاده کنید. مجدداً، از راهحلهایی که به جمعآوری دادهها و ایجاد دید جامع در بخشهای مختلف مخاطب کمک میکنند و تقسیمبندی را بهبود میبخشند کمک بگیرید.
مرحله 4: رقابت خود را ارزیابی کنید
با طبقه بندی مخاطبان شما، اکنون زمان آن رسیده است که به محصول خود نگاه کنید و تعیین کنید که چگونه در مقابل رقبای شما قرار می گیرد. جدولی تهیه کنید که تمام قابلیتهای محصول و رقبای شما را فهرست کند، تجزیه و تحلیل SWOT انجام دهید، شکافها را شناسایی کنید و مناسبترین نقطه ورود به بخش مشتری مورد نظر خود را مشخص کنید.
مرحله 5: موقعیت خود را اصلاح کنید
زمینه سازی برای تقسیم بندی و هدف گذاری اکنون از راه شما خارج شده است، بنابراین می توانید روی موقعیت یابی محصول خود برای تصاحب سهم شیر از بازار تمرکز کنید. شما می توانید هر یک یا ترکیبی از استراتژی های موقعیت یابی زیر را دنبال کنید:
- موقعیت یابی مبتنی بر رقیب : جایی که شما در چه جنبه هایی بهتر از رقیب خود نشان می دهید.
- موقعیت یابی مبتنی بر مصرف کننده : محصول شما تا چه حد با نیازهای مصرف کننده مطابقت دارد.
- موقعیت یابی بر اساس قیمت : چگونه قیمت رقابتی دارید و به مشتریان ارزش بیشتری برای پولشان می دهید
- موقعیت یابی مبتنی بر مزایا : چگونه مشتریان شما از خرید محصول شما، چه به صورت جداگانه یا بیش از رقیب شما، سود می برند.
- موقعیت یابی مبتنی بر ویژگی : نقطه فروش یا ارزش پیشنهادی منحصر به فرد شما، فراتر از مزایا و قیمت چیست.
- موقعیت یابی مبتنی بر پرستیژ : چگونه مشتریان با خرید محصول شما وضعیت را بهبود می بخشند.
مرحله 6: آمیخته بازاریابی خود را تعیین کنید
مرحله آخر مدل تقسیمبندی، هدفگذاری و موقعیتیابی، انتخاب «آمیخته بازاریابی» است که به تقویت موقعیتیابی شما کمک میکند. آمیخته بازاریابی از چهار P تشکیل شده است – محصول، قیمت، مکان و تبلیغات.
محصول نشان دهنده عواملی مانند کیفیت، مزایا، ویژگی ها، طراحی، خدمات، پشتیبانی، در دسترس بودن و برتری نسبت به رقبا است.
قیمت نشان دهنده آن چیزی است که مشتریان مایلند برای محصول بپردازند. قیمت لیست، تخفیفها، روشهای پرداخت و غیره را پوشش میدهد. قیمتگذاری بسیار پایینتر از رقیب شما ممکن است فوایدی برای شما داشته باشد، اما در دراز مدت برای درآمد مضر خواهد بود.
محل قرار دادن “جایی” که محصول شما در دسترس است را پوشش می دهد. این شامل تجارت الکترونیک، فروشگاه های فیزیکی، موجودی، تدارکات، کانال های تجاری و غیره است.
تبلیغات “چگونه” محصول شما به مشتری شما می رسد را در نظر می گیرد. کمپین های بازاریابی، تبلیغات، روابط عمومی، تبلیغات فروش، تبلیغات شفاهی، اینفلوئنسر مارکتینگ و غیره را پوشش می دهد.
نتیجه گیری
مدل STP یک رویکرد بازاریابی علمی و آزمودهشده است که به کسبوکارها کمک میکند تا بخشهایی را شناسایی کنند که واقعاً میتوانند ارزش ارائه کنند، ارتباطات بازاریابی خود را شخصیسازی کنند و سود قابلتوجهی کسب کنند.
اگر میخواهید سفر تقسیمبندی، هدفگذاری و موقعیتیابی خود را شروع کنید، میتوانید روی کمک ما هم حساب کنید.
سلامت باشید و پولدار